نفسم آوینانفسم آوینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره
درخت سبز زندگیموندرخت سبز زندگیمون، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
عشقم باراناعشقم بارانا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

آوینا و بارانا شکوفه های زندگی مامان و بابا

اولین روز پاییزی

1392/7/1 15:07
1,242 بازدید
اشتراک گذاری

بی قراری هایم را در باغچه کوچکی
می کارم و آرام آرام
قطره های باران را
که روزهاست در دامنم جمع کردم
به باغچه می نوشانم
میدانم تا آخر پاییز
تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد
و با اولین برف زمستان
به بار خواهد نشست
پاییز که می شود
بی آنکه بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
و بی آنکه بدانی چرا
دلم بهانه ات را می گیرد
وپاییز امسال....
عشق جنس دیگری دارد و
معشوق خواستنی تر است...
کاش می دانستی دختر من!

 

همیشه از پاییز فراری بودم !نه از مدرسه رفتناش!نه از برگای زرد و نارنجیش!نه از خش خش برگای خشک زیر پاهام!نه از بارون مهرش!نه از صدای کلاغا!نه از پرتقال و نارنگیش!.....بلکه از سرماش،از شبهای طولانی،از روزهای کوتاه،از لخت شدن درختا،از دلگیری غروبش...!

 

اما امسال بی تاب پاییز بودم  و لحظه شماری می کردم تا تابستون تموم بشه و انتظار من برای دیدن تو کوتاهتر.تو دختر پاییزی من شدی و از امسال تمام پاییزهای زندگیم زیباست و هرسال برای رسیدن پاییز رنگین و ماه تولد تو انتظار خواهم کشید.دخترم تمام زیبایی های پاییز تقدیم تو.

امروز روز اول مدرسه هاست273920_mail1.gif و من کمی دلم گرفته و دلتنگ روزهای مدرسه شدم.یاد بوی خوب کیف و کفش نو و دفتر و کتابهای جلد شده ...عطر پاک کن و مداد و میز و نیمکت افتادم.چقدر برای نشستن کنار بهترین دوست و بهترین نیمکت کلاس و تو دید معلم بودن هیجان داشتم...چقدر مانتو گشاد و مقنعه  تنگ روزای اول ازارم میداد...وای که چقدر منتظر زنگ تفریح بودم تا خوراکی هام رو بخورم و شیطونی کنم....چقدر کیف میکردیم با بچه ها وقت برگشت از مدرسه پفک نمکی به دست رو برگا راه بریم و هیچ برگی از له شدگی در امان نباشه....اوووووه خاطرات و دلتگی ها زیاده و البته یاداوریشون لذت بخش. دیروز روز اول مدرسه ای شدن کلاس اولی ها بود و من و مامان جون و خاله داشتیم واسه کلاس اولی شدن تو دختری کلی نقشه می چیدیم و من تو دلم قند اب می شد و با خیلاتش هم کیف میکردم.

 

الان تو هفته 27 هستیم و شما داری بزرگتر میشی و انواع مختلف حرکات اکروباتیک رو تو دل مامانی میزنی و من قربونت میرم و برات میمیرم.بابایی هرشب میاد و باهات سلام و احوال پرسی میکنه و ازت بوس می خواد و میگه: آوینای بابا یه لقد به مامان بزن تا بفهمم منو بوس کردی و انگار که شما متوجه می شی یه حرکتی می کنی و بابانیشخند میشه و منتعجب میشم!

10 مهر وقت دکتر داریم برای چکاپ میریم.خیلی دلم برات تنگ شده و برای دیدنت لحظه شماری می کنم عشق پاییزی من.تو شکوفه پاییزی من هستی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

نفیسه
1 مهر 92 22:20
عزیزدلم چقدر رویایی نوشتی اره یادمدرسه بخیر
و منم امیدوارم این روز های انتظار زود بگزره


خیلی احساساتی شده بودم
ان شاالله که به سلامتی زودی بگذره و نی نی ها بیان بغلمون.
arezoo pingo
2 مهر 92 9:30
سلام.ممنون که به وبلاگ دختری سر زدین.شرمندم من زیاد وارد به کارای وبلاگ نیستم اصلا بلد نیستم چه جوری لینک کنم.بازم ببخشید.راستی اسم دختری هم خیلی قشنگه نامدار باشه.دخترامون انگاری با هم دنیا میان



مرسی از محبتت.اره تقریبا دخملی ها هم سن هستن .
ارام
7 مهر 92 12:02
لام قشنگ مینویسی
دل منم برای روزای کودکی تنگ شده
منم یه دختر پاییزی تو راه دارم
خدا همه نی نیا رو برای ماماناشون حفظ کنه


سلام مرسی از لطفت.واقعا کودکی های ما ساده و شیرین بود.خدا دختر نازتو برات حفظ کنه و به سلامتی به دنیا بیاد.
انسیه
8 مهر 92 15:48
سلام
دیدا دودا دیدی؟
نی نیمه میگه اجازه هست با نی نی تون دوست شم؟


سلام صدتا سلام.نی نی من خیلی وقته با نی نی شما دوست
ننه پرنیان
9 مهر 92 10:52
عاطفه جون چشم به هم بزنی دختری بزرگ شده و اول مهر دستش تو دستته داری میبریش مدرسه که بره کلاس اول.
دیگه چیزی به اومدن نی نی نمونده ها من که بی صبرانه منتظرشم


خدا کنه خواهر من که بیصبرانه منتظر اون روزام. اخخخخخخخخخ جووووووووون دارم میام پرنیانم رو ببینم.خاله قربونش بره
مامان سعیده
10 مهر 92 13:53
همین روزا دخترا پاییزیت میاد و زندگیتو بهاری می کنه


ممنون عزیزم